سلام بازدید کننده عزیز**** ه**** امیدوارم لحظات خوبی را دراین وبلاگ سپری کنید **** جهت بهتر شدن وبلاگ نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را در قسمت نظرات وبلاگ ثبت نمایید **** لطفاً در قسمت نظر سنجی وبلاگ یا درقسمت نظرات ما را در جهت بهتر شدن وبلاگ یاری نمایید **** با تشکر **** شما می توانید در هر پستی که ازش استفاده می کنید نظر هم بدهیداز لطف شما ممنون **** برای همه شما دوستان عزیز از خداوند منان آرزوی سلامتی و تندرستی را دارم.... *مدیر وبلاگ مرتضی زمانی***وبلاگی برتر در مشکین دشت کرج
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
وبلاگافکت نوار وضعیت

کد متحرک کردن عنوان وب

دریافت کد حرکت متن چت روم

قالب

نتیجه وقت نشناس بودن ! (داستان جالب ) - قیصر
سفارش تبلیغ
داغ کن - کلوب دات کام

نتیجه وقت نشناس بودن ! (داستان جالب )

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که 30 سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.


در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.

پشت میکروفن قرار گرفته و گفت:
30 سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.

به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.

آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.

در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کردم.






تاریخ : چهارشنبه 93/2/24 | 12:32 عصر | نویسنده : مرتضی زمانی | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.